به دیدارت می آیم
همان جا که نیلوفر های آبی مستانه با تو سخن میگویند....
به دیدارت می آیم
همان جا که چشمان مهتاب از نور وجودت کور شده اند....
آنجا که
نه خورشید است
نه ماه
و نه ستارگان
که بر من بتابند....
وفقط پرتو عشق تو است که پیکرم را در هم می شکند...
آن جا که گل ها و پرندگان ، قصه ی عشق را میگویند
وزمین و آسمان ، ملودی نمناکش را می نوازند...
آنجا که خدایمان همان نزدیکی منزل دارد....
"مهربانم "
برایم خواندی ......
اما صدایت هنوز ، پژواک گونه در کوه درونم می پیچد....
می رقصم....
می خوانم.....
می چرخم.....
پرواز می کنم.....
با تن گرم صدایت
می میرم.....
متولد می شوم...
مهتابم ؛
نگاهم کن
نگاهت آرامم می کند
چنان آرام، که گویی در خواب ابدی چشمانت فرو رفته ام !
خورشیدم ؛
غرق التهابم کن
غرق بوسه هایت
چنان مغروق، که در دریای وجودت قطره ای گم باشم !
تیک...تاک...تیک...تاک ؛
بی زمانمان بود که گذشت !!!!!
فرود آمده بودیم...
دوباره در کنار همان برکه و در آغوش همان نیلوفر های آبی....
چراغ نقره فامت را به من سپردی
و من هم تقدیمت کردم ؛
گل انتظاری را، که به آهی شرحه شرحه مبدل شد !
*********************************
سلام دوستای گلم..![]()
خبر تازه رو شنیدین؟؟؟ میگن فردا پس فردا اولای مهره..![]()
شنیده بودین !!!! تکراری بود !![]()
پس عمرن این یکی رو اگه شنیده باشید !![]()
میگن تو هفته دیگه ماه رمضون شروع میشه !
ای بابا !! اینم تکراری بود ؟؟!![]()
باشه ..حالا یه چیز تازه تر میگم..
موقع دعا کردناتون سر نماز یا سفره افطار من و همه ی نیازمندان دعا رو فراموش نکنید !![]()
یالا قول بدین !![]()
اصلن قول چیه ! باید تعهد بدید !!! پای تعهد نامه رو هم امضا کنید !
اینم خودکار...
ای بابا گفتم پای تعهد نامه رو امضا کنید نه دستشو !![]()
ببینم همه خودتونو واسه سال تحصیلی جدید آماده کردید ؟؟!!!
به به باریکلا ...آفرین ...
دستاتونو بیارید جلو ببینم کی خودشو بیشتر آماده کرده !
آفرین علی !!!! میدونستم ناخن هاتو کوتاه میکنی !
حالا هر کی زودتر از همه دستمال و لیوانشو از تو کیفش بیاره بیرون اون میشه دومین نفر
یک ...دو...سه
قبول نیس ! فرزاد از رو نیاز تقلب کرد ,همزمان با هم دستمال و لیوانشون رو آوردن بیرون !
خوب پس یه تست دیگه..
آهاااااااااااااااان هر کس که اولین نظر رو داد !
یالا ببینم کی از همه آماده تره ؟!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:59  توسط بلوط تلخ
|
سلام ![]()
![]()
امروز داشتم تو آسمون یاهو مسنجر رو نگاه میکردم که
دیدم که یه ستاره که نه یه ماه...نه یه خورشید که از خیلی وقته دلم واسش تنگ شده
در اومد...روشن شد...![]()
![]()
![]()
![]()
میخواستم به مناسبت برگشتنش یه آپ مفصل بکنم اما نمی دونم
الف : از بد شانسیه منه
ب:کم کاریه منه
ج:ناهمکاریه منه
د:هر سه مورد
منه که نتونستم این کارو بکنم
....آخه فقط ۱۵ دقیقه وقت داشتم چون
داریم میریم..
( این چند روزی تعطیلی رو میریم تو دل طبیعت )
سرگل جونم بازگشتت رو حتی برای چند ثانیه به جمع دوستات تبریک میگم....![]()
![]()
![]()
خیلی خوشحالم ! خیلی دلم واست تنگ شده بود...![]()
![]()
دوستان چشم همه تون نورافکن![]()
![]()
![]()
در ضمن بعضی از بر و بچ که مایلند در جشن بازگشت سرگل ![]()
با من همکاری کنن لطفا در دیوار اینجا رو یه کم چراغونی کنن....
فقط مواظب باشید چیزی رو نشکنید که خسارت میگیرمااا![]()
ببخشید وقت ندارم همه تونو واسه آپم خبر کنم...![]()
هر کی اومده....یه تن شیرینی و شوکولات و آبنبات و چای و قهوه و پفک و چیپس و کباب و تخمه و
بادوم هندی و بستنی و لواشک و البالو و گلابی گذاشتم روی میز..برداره دهنشو شیرین کنه...![]()
راستی...
میلاد با سعادت دوازدهمین امام شیعیان مــــهدی موعـــود رو به شما
و خانواده ی محترمتون تبریک میگم![]()
![]()
خوش بگذره....
![]()
![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:38  توسط بلوط تلخ
|
لحظات با توو عشقت بودنم
چنان سنگین اند ...که حتی گلهای خشکیده ی توی گلدان
از حضورت خم می شوند و مرا به کمک می خوانند !...
آآآآآآآآآه قلبم.. رگهایم... تک تک سلول هایم درد می کنند...
و از ثانیه تا ثانیه...لحظه تا لحظه..روز تا روز... ماه تا ماه...
تورا فریاد می کشند.....
اما فریادی که در پشت چهره ی نازک کاغذی کهنه ، در دفتر خاطراتم نهفته است.
چه دست های مهربان ، و چه قلم همراهی دارم
چرا که هر وقت دلم برایت تنگ میشود
تورا ، حتی از حضورت به من نزدیک تر میکنند...
آنقدر نزدیک که گاه یادم میرود
رویـــــــــا ها عمــــــــــــــــری کــــــوتاه دارند..!!!!!
***********************************
سلام دوستان![]()
گاهی وقتا چنان دلم میگیره که تمام لحظاتم بارونی میشن....
گاهی وقتا چنان دلتنگ میشم که حتی نمی دونم باید چه کار کنم.
این تابستون هم داره کم کم تموم میشه و بوی آشنای پاییز همه جا پیچیده !و کاملا احساس میکنم !
بوی خاک بارون خورده...بوی نم.. بوی ابر...بوی باد....![]()
الان درست مثل دوران دبستانم هنوزم واسه شروع شدن سال تحصیلی جدید ذوق و شوق دارم.![]()
دلم تنگ شده واسه وقتایی که قایمکی با دوستام فاصله مدرسه تا خونه.. یا بالعکس، که حدودا
۲۰ دقیقه یا ۴۰ دقیقه بود زیر بارون قدم میزدیم
..وقتی هم که میرسیدم خونه ازم می پرسیدن
چرا اینقده خیس شدی ..یا میگفتم که آقای بزغانی دیر اومد..یا اینکه افتادم تو گودال آب..!!![]()
![]()
چه روزگاری بود....خوشحالم که حداقل این خاطرات شیرین رو واسه مرور کردن دارم...![]()
( ( زندگی برای ما یه خاطره اس از تمام قصه های روزگار ) )
از همه ی دوستای خوبم ممنونم که تو غیبتم در اینجا و تشریفم در مسافرت بهم سر میزدن.
خیلی گلین
...خیلی دوستون دارم....![]()
( بخصوص نیاز گلم
چطوری جبران کنم محبتاتو خانومی؟
)
مسافرت هم ۲ روز شمال بودیم.. ۵ روز تهران...اتفاق خاصی نیفتاد...فقط شمال هوا خیلی گرم بود
پشه زیاد بود و سوسک
هم که دیگه....!!!! جای همتون خالی....![]()
دلم واسه تک تک تون تنگ شده بود...![]()
راستی شبنم جونم تولدت مبارک
ایشاالا تولدت ۱۲۰ سالگی تو خودم همینجا بهت تبریک بگم..
.
خوش بگذره
... تا آپ بعدی![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:25  توسط بلوط تلخ
|
