تبليغاتX
در پشت این لباس
با من بخند حتی آنگاه که احساس حماقت می کنی.....
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385

 

                                        

                                                       سه نقطه ...

 

 

************************************

اه !

لعنتی !

ده بگو ... یالا حرف بزن ! بگو دیگه !

چیه ؟ فک کردی خیلی حالیته ؟ فک کردی خیلی میفهمی؟

نه ! اصلنم اینطوری نیس ! تو تنها چیزی که نداری ....( لا اله الا الله) تعطیله تعطیلی !

آخه چی بهت بگم ؟!

الهی من واسه خودم بمیرم ! جای تاسف داره ! واقعا زشته ! بعیده !

همون بهتر که بری با همون چشمات که یه پرده از بی خیالی روش کشیدی بمیری !

که منم دیگه از دستت راحت شم ! ....حیف تو دیگه وبال گردنم شدی ! شدی زنگوله پای تابوت !

شدی چتر ! ... مثه چی چسبیدی به جونم !

........

خوب باشه ناراحت نشو ! ... تند رفتم اما.... ببین یه کم برگرد به خودت نگاه کن !

ببین همه چیزت درسته؟ ببین داری منو به کجا هدایت میکنی؟

باید یه تلنگر بهت بزنم !

آخه بدبختی اینجاست که تلنگر هم فایده نداره ! مگه این که بای یه لگد کار ساز حالیت کنم که دنیا دست کیه ! ! چون فک میکنم این پرده ی بی خیالی که تو روت کشیدی از جنس فولاده !

هر کی هستی باش  اما خودت باش ! ینی خودم باش !

ای خود مهربونم من هر چی میگم واسه خودمونه !  آخه تو فقط خود تو ! میتونی منو سربلند یا سر افکنده کنی !

همه چیز من تویی ! اصلا یه آدم غیر خودش چیزی هم داره !؟ حتی وقتی میمیره تنها چیزی که با همراهش میبره خودشه !

حالا ببین میخوای با من که خودتم چیکار کنی؟!!!.....

میگن واسه اینکه با خودت حرف بزنی بهتره بری جلو آینه !

اما گفتم شاید از خجالت بکشی و نخوای باهام چشم تو چشم شی.. گفتم اینجا واست بنویسم..

الحمدلله سواد که داری ...!بخونش !

بلوط تلخم...یه کم به خودت بیا .... یه کم دقیق تر .. واضح تر.. مثبت تر به دور و برت نگاه کن !

ببین چی داره میگذره و تو بی خبری !!!!! اینارو بهت گفتم که بعد نگی چرا نگفتی !

حالا دیگه خودانی خواه گوش گیر خواه گل !

 

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:50  توسط بلوط تلخ  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://acorn.blogfa.com