تبليغاتX
در پشت این لباس
با من بخند حتی آنگاه که احساس حماقت می کنی.....
دوشنبه هجدهم دی 1385

 

می خواهم به این سکوت طولانی ات پاسخ دهم.

شاید مدتهاست که منتظر جوابم بوده ای !

مرا ببخش اگر دیر جوابت را میدهم ! چون نمی دانستم منتظری تا بروم !

منتظری که تا همیشه سکوت کنم...

باشد من آغازم را پایان میبخشم !

پس دیگر از من نپرس با لحظه هایم چه میکنم ؟!

مدتها بود که میان لحظه هایم درنگ کردم.... انتظار کشیدم......ماندم... سوختم... ریختم...

شکستم... ....اما...

پیاده بودم.... پیاده رفتم...  اکنون به نقطه ای رسیدم که دیگر پیاده نیستم !

سوار بر ستارگانی شده ام که بر فراز آسمان پادشاهی میکنند...

تو اندیشیدی اگر بروی خورشید میرود ؟!... ماه میرود؟!...روز میرود؟!...

پس بدان حال که رفته ای خورشیدم آمد !!.... ماهم آمد!!... روزم.شبم.زندگی ام آمد !!!!

 

                            زندگی را باید از نو ساخت

                      آنگاه که دگرگون گشت :

               با هر ترانه حضوری جدید را تکرار کرد !!

 میدانم که میدانی با توام !!!

             پس ببین که امروز هوای بیرون بوی تو را دارد

             خورشید از تو می نویسد و آسمان غزل مهربانیت را می سراید !

             فـــــــــــردااااااااااااا باد آواز تو را خواهد خواند و طبیعت مغروق در حضورت خواهد بود !

             اما من تا همیشه ... تا بی انتها....تا نهایت...

             از تو مینویسم....

                                از تو میگویم....

                                                 تو را میخوانم....

                                                                   و در وجودت غرق می شوم.

 

 

******************************

سلام ..

عیدتون مبارک !

نمیدونم چرا فک میکنم عید نوروزه ! با اینکه نه هوا بهاریه و نه عید نوروزه !

می بینم که امتحانا هم داره شروع میشه و شمام دارید درس میخونید !! مخصوصا سرگل جونم !!

البته دوستانی که ما داریم همگی خون انیشتین در رگهایشان جاریست !!!  نمونه بارزش

همون بنده خدایی که ترم قبل گسسته شو ..... ولی اصلا مهم نیس ! چون از قدیم گفتن:

زگهواره تا گور دانش بجوی ....

راستی واسه تو هم آرزوی موفقیت میکنم ...هم تو امتحانا هم همه چی... چون موفقیت تو موفقیت منه !

خوب دیگه ... ما بریم...

دیلیلیلیی دیلیلیلیی     : تا فــــــــــــــــــــردااااااااااااااااااا 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:54  توسط بلوط تلخ  | 

دوشنبه چهارم دی 1385

 

 

 

           

       

 

بارها زير لب زمزمه کردم الهي و ربي من لي غيرک......ولي اين بار وجودم فرياد مي زند الهي و ربي من لي غيرک .....چرا که از آدميان خسته ام خدايم .

الهي ! در سکوت افتاده اي بيش نيستم ، تو دليل سکوتم را مي داني ، و  چه آسان سکوتم را هم محکوم کردند .

الهي ! مي گذارم تا باز هم بگويند ، چرا که تو را دارم و تو مرا بس .

الهي ! گفتي خريدار دل شکسته اي ، آوردمش ولي ارزان نمي فروشمش . ميدانم بهتر از تو خريداري پيدا نمي کنم ميدانم با من راه مي آيي .

الهي ! ببين در راه مانده اي هستم دلتنگ وصال ، دلتنگ آغوش يار ، دلتنگ شنيدن صداي قلب يار . الهي درياب !

الهي ! سادگي را به من ارزاني کن هرچند مجازاتم کنند ، الهي! جنون عطا کن .جنون ، جنون ، جنون.

الهي ! کودکان چه معصوم مي خندند ، کودکي عطا کن .

الهي ! خدايم !ياري ام ده که در مقابل اين قوم هيچوقت سر تعظيم فرو نياوردم چرا که سجده گاه من و تعظيم من فقط و فقط براي توست .

الهي ! ياري ام ده مقاومت کنم و بر نامهربانان لبخند بزنم . الهي يا ربي دل بي کينه عطا کن ، دل بي کينه عطا کن خدايم .

الهي ! وقتي غنچه اي کوچک با نور خورشيدت شکوفا ميشود واي به احوال من که با نور تو قلبم تاريک بماند و به روشنايي سلام نکند .

خدايم ! حرف بسيار است در خلوتهايم برايت سخنها دارم...

 

 

 

*****************************************

 

سلام ..

نای تایپیدن برایمان نمانده است !

انگشتان دستمان هم درد میکند !

احنست... آنفولانزا خورده ایم با طعم درد !

نفس که میکشیم انگار به تمام تنمان سوزن فرو میکنیم ! گلویمان طاقت فرو بردن چیزی را ندارد !

اصلا بگویم داغانیم بهتر است ! ( داغون )

این مرض صعب العلاج از دوستان و خوبان دور باد ! ( الهی آمین )

پس به همین اکتفا میکنیم .

نا گفته نماند که سخت دلتنگیم !

ایام به کام.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:34  توسط بلوط تلخ  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://acorn.blogfa.com